سلام
ببخشید دیر اپ می کنم
یه اتفاقی برای من پیش اومد که نتونستم زودتر بیام و اپ امروز هم در مورد همون اتفاق هست
مربی کاراته من جناب سنسی فرامرز تونی طی یک حادثه رانندگی فوت کرد و واقعا هم مظلومانه از دنیا رفت
ایشون داشتن به همراه دخترشون کنار خیابان راه می رفتن که یه ماشین کنترلش از دست می ده و بهش می زنه .خوشوقتانه دخترش سالم می مونه .(روحش شاد.یه فاتحه براش بخونید)
این شعررو هم از زبان دخترش گفتم برای پدرش .امیدوارم خوب شده باشه.
و شعر دوم هم ازکه یه شعر نو هست از زبان خودمه.سعی کردم توش به وسیله رنگ ها هم حرف بزنم .در کل نمی دونم چه طوری شده
این هم عکس زنده یاد فرامز تونی
در کنج اتاقم دل من غم زدۀ توست روزی که نباشی اشک من چکیدۀ توست
بویدن یک لحظۀ یادت شده ارزوی قلبم اخر تو چه کردی که دلم رمیدۀ توست
هر جا که نظر بیفکنم عکس تو ببینم دیگر چه بگویم که بر آن سیاهۀ توست
یادم آید صورت بی جان تو آن لحظه بابا تو چرا سخن نگفتی که دلم دریدۀ توست
بین مادر من به زجه بی گاه شده است این ها همه دردیست که آلودۀ توست
دیگر که بخواند نغمۀ خواب برایم بیا بابا که حتی قاصدک شنیدۀ توست
یه گریه
یه خنده
یه بوسه
یه لحظه
صداتو
نگاتو
اشکاتو
حرفاتو
امان ار این زمونه از این دل پر بهونه
یه غصه توی دلم خدا جون کرده آشیونه
تنهایی
بی کسی
عمر من بر باده
زندگیم یه لحظه فردامم سرابه
عشق من خیانت
بوده
این امانت
ساز من شکسته سیاهی نشسته
نه نوری
با منه
ارادم درهمِ
چهره ام پریشون
شده ام بی نشون
کنج این کثافت
توی این فلاکت
راه من درازه
حق من سکوته
سهم من سیاهی
شعر من تباهی



