عیدانه ده ای یارم عید امد و عید امد در گلشن و گلزارت عید امد و عید امد
باز از دل غنچه گل روید و بخندید او بلبل ز نفس افتاد چو اواز تویی امد
بزم است و طبیعت نوازرنگ به رنگی شد بر رنگ رخت یارم این رنگ چه خوش امد
باداز سر سبزه رُفت گردی که ز پاری بود از سبزی این سبزه سبزی به دلت امد
بازی کند این ماهی با عشوه و تن نازی گویی که حضور او گوی د که امید امد
بین پیچش یک پیچک بر دار چنین زیباست از این همه زیبایی لبخند به لب امد
نی شودرعجب عارف این ها که تومی بینی از نعمت الله است و ز هدیه ا و امد

چکاوک غصه من بال و پرُ بسته دیگه
از همه مردم بد دل کنده و خسته است دیگه
نه جون گریه کردنی نه دیگه نای خنده داشت
نه ازغریبه دل برید نه اشنا رو دوست می داشت
خسته شده بس که دلش هوای عشقه تازه کرد
تا به کسی می گفت سلام سفره عشقو باز می کرد
چکاوک غصه من دیگه سرودی سر نداد
می گفت همه ترانه هاش بوی گذشتشو می داد
نمی دونم بغضش گرفت یا که صداش در نیومد
تا می یومد حرف بزنه می افتاد و گریه می کرد
یه وقتایی از زور غم می زد سرش خنده می کرد
بعد تموم خنده هاش میشست بهم نگاه می کرد
چکاوک غصه من چشماش با دنیا خرف می زد
می خولست که فریاد بزنه اما صداش در نیومد
سلام سلام
سال نو مبارک![]()
بازم بهار اومد و با خودش شادی و تازگی اورد
خوب اینم دو تا شعر جدید
اولی حال وهوای بهار رو داره و شاده
ولی دومی یه کم غمگینه
امید وارم به بزرگی خودتون ببخشید
راستی نظر یادتون نره



